حکایت : مهم دل نبستن است!
عارف و درویشی با هم دوست بودند. عارف بسیار ثروتمند بود اما درویش از مال دنیا فقط یک کشکول داشت و همواره بخاطر همان بر روی زاهد بودن خود تاکید می کرد.
عارف گفت البته..بیا همین الان برویم. درویش شگفت زده شد و باور نمی کرد بهمین دلیل گفت یعنی از این همه ثروت و کاخ خود جدا می شوی؟
عارف گفت: بله اگر آماده هستی برویم.
هردوبراه افتادند در بین راه ناگهان درویش گفت ای وای...کشکول را جا گذاشتم.
عارف گفت دوست عزیز دیدی هنوز در زندگی دلبستگی داری...داشتن مهم نیست. هرچه بیشتر ثروت داشته باشی بهتر است. مهم دل نبستن است و تو نتوانستی حتی از یک کشکول دل بکنی.
حکایت : آن دم که تو دیدی غم نانی داشتم و امروز تشویش جهانی!
شرحی کوتاه بر زندگانی مرحوم آیت الله حاج شیخ حسن مصطفوی(ره)
این دعا را اول صبح به فارسی یا عربی بگویید
-در حدیث داریم که از پیامبر اکرم صل الله علیه و اله پرسیدند در شب قدر چه بخواهیم ؟ ایشان فرمودند: «عافیت بخواهید.»
پس بهترین دعا برای خود و دیگران در شب های قدر طلب عافیت است.
همچنین ایشون درباره عافیت خواستن می فرمودند" همه دعا ها را به همراه عافیت بخواهید."
همچنین می فرمودند :
http://a-fateminiya.blogfa.com
یک خشم فرو خوردن آدم را از هزار رکعت نماز زودتر به خدا می رساند
خراسان آمدن امام رضا علیه السلام عینا مانند کربلا رفتن حضرت سید الشهدا علیه السلام است
گذری بر واپسین روزهای عمر آیت الله سید مرتضی کشمیری (ره)
آیت الله سید مرتضی رضوی کشمیری (ره)

شرحی مختصر از زندگینامۀ
آیت الله سید مرتضی رضوی کشمیری (ره)
یادی از مرحوم شیخ محمدتقی پاره دوز تهرانی

در راه خدا از دادن قرص نانی هم دریغ میکنیم!
حکایت درویش یک دست

از قصه های مثنوی شریف
الگوی کامل انسانیّت
الگوی کامل انسانیّت
حضرت امیر المؤمنین علی (ع) می فرمایند:
در گذشته برادری دینی داشتم(1) که در چشم من بزرگ مقدار بود چون دنیای حرام در چشم او بی ارزش می نمود،و از شکم بارگی دور بود.پس آنچه را نمی یافت آرزو نمی کرد،و آنچه را می یافت زیاده روی نداشت.در بیشتر عمرش ساکت بود،امّا گاهی که لب به سخن می گشود بر دیگر سخنوران برتری داشت،و تشنگی پرسش کنندگان را فرو می نشاند.به ظاهر ناتوان و مستضعف می نمود،امّا در برخورد جدّی چونان شیر بیشه می خروشید،یا چون مار بیابانی به حرکت در می آمد.تا پیش قاضی نمی رفت دلیلی مطرح نمی کرد،و کسی را که عذری داشت سرزنش نمی کرد،تا آن که عذر او را می شنید،از درد،شِکوه نمی کرد،مگر پس از تندرستی و بهبودی.آنچه عمل می کرد می گفت،و بدانچه عمل نمی کرد چیزی نمی گفت،اگر در سخن گفتن بر او پیشی می گرفتند در سکوت مغلوب نمی گردید.و بر شنیدن بیشتر از سخن گفتن حریص بود.اگر بر سر دو راهی دو کار قرار می گرفت،می اندیشید که کدام یک با خواستۀ نفس نزدیک تر است با آن مخالفت می کرد،پس بر شما باد روی آوردن به اینگونه از ارزش های اخلاقی،و با یکدیگر در کسب آنها رقابت کنید،و اگر نتوانستید،بدانید که به دست آوردن برخی از آن ارزش های اخلاقی،بهتر از رها کردن همه است.
1 . برخی گفته اند:آن شخص،ابوذر غفاری یا عثمان بن مظغون بود.
منبع : نهج البلاغه،حکمت 289
تهیه و تنظیم : یار آشنا
حس خدا به بندگان گناهکارش چیست؟

حس خدا به بندگان گناهکارش چیست؟
بد گفتن از دیگران اگر راست باشد غیبت است و اگر دروغ باشد تهمت است.

اگر راست باشد غیبت است و
اگر دروغ باشد تهمت است.
3 گروهی که از شیطان در امانند!

3 گروهی که از شیطان در امانند!




هو