چگونه بسنجیم که ما شایستگی سلوک کردن را داریم یا خیر؟

معیارهای شایستگی برای سلوک کردن چیست ؟

در این پست به نشانه ها و لوازم آمادگی و شایستگی سلوک می پردازیم.شایان ذکر است که این مطالب خلاصه ای است از فصل : نشانه های شایستگی از کتاب عرفان عملی،نوشتۀ دکتر یحیی یثربی.امید است برای شما عزیزان مفید واقع گردد:

1 : درد و دغدغه :

«مرا به خردی می گفتند : چرا دلتنگی ؟ مگر جامه ات می باید،یا سیم؟ گفتمی : ای کاشکی،این جامه نیز که دارم،بستندی!مرا چه جای خوردن و خفتن؟!تا آن خدا که مرا هم چنین آفرید،با من سخن نگوید،بی هیچ واسطه ای... مرا چه خفتن و خوردن؟! نه بخورم و نه بخسبم؛تا بدانم که چگونه آمده ام؟ و کجا می روم؟ و عواقب من چیست؟!» (شمس تبریزی)

این همان درد و دغدغه ای است که مولوی آن را به نظم درآورده است:

روزها فکر من این است و همه شب سخنم*که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود * به کجا می روم آخر ننمایی وطنم؟

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی * یک دم آرام نگیرم،نفسی دم نزنم!

(دیوان شمس تبریزی)

ای عزیز ! حاصل سخن آن است که تو مقصد و مقصود جهان و یگانۀ روزنۀ رهایی کائنات هستی!پس چرا از خود و جایگاه خود و توان و امکانات خود غافل می مانی؟ با این همه امکانات،اگر درد و دغدغۀ رشد و حرکت نداشته باشی،جای دریغ خواهد بود!برای انسان سکون و جمود ننگ است! انسان باید با درد و دغدغه همراه باشد،لحظه ای فریب نخورد و ثانیه ای غفلت نکند.او به هر جا که برسد باز باید گامی به جلو بردارد،زیرا او همیشه می تواند از جایی که هست بالاتر رود.

2: صفا و یکرنگی :

به قمارخانه رفتم،همه پاکباز دیدم * چو به صومعه رسیدم،همه زاهد ریایی

(عراقی)

صفا و یکرنگی از نظر مشایخ عرفان،بزرگترین نشانۀ آمادگی یک شخص،برای سلوک است،چنان که ریا و نیرنگ در هر شرایطی نشان روشن پای بند بودن انسان به زندگی مادی است.انسان اگر خود را چنان که هست،بنماید،نشان آن است که قید و بند خودی و خودخواهی در پیرامون وجود او چندان محکم نیستند.چنین کسانی اگر تربیت شوند به آسانی از این قید و بندها رها می گردند.اما آن که در تمام رفتار و گفتار خود حساب شده عمل می کند و خود را چنان می نماید که مورد پسند دیگران قرار گیرد،چنان در قید و بند حیات حیوانی و هویت خاکی اسیر است که به این سادگی از تاری که به دور خود تنیده امکان رهایی نخواهد داشت.

با توجه به آنچه گفتیم،کسانی در درون خود درد و دغدغه دارند و در رفتار و گفتار خود صفا و صداقتی دارند،آن را بشارت و اشارتی بدانند از شایستگی برای سیر و سلوک.و اگر احساس می کنند که از جهت صفا و یکرنگی،ضعفی دارند؛یا به گونه ای گرفتار خودخواهی اند؛و یا احساس درد و دغدغۀ رشد و تکامل روحی ندارند،در تقویت این صفات بکوشند.در این باره از کسانی که دارای آن اوصافند،کمک بگیرند و از معاشرت و همدمی با اهل دل بیشتر بهره بگیرند.تا می توانند از اهل گرفتاران جاه و مال فاصله گرفته و با زنده دلان بنشینند.

ناگفته نماند که میل انسان به مردان خدا خود نشان شایستگی است؛زیرا این جنسیت و هماهنگی درونی است که افراد را با هم دوست و همنشین می گرداند.

در این جا خوب است که به نکته ای که جناب آقای فخرالدین عراقی گفته اند اشاره ای کنیم:

هر صفتی که عاشق به آن صفت متصف باشد،در اصل،صفت معشوق است که در عاشق جلوه گر شده است.بنابراین،طلب و جست و جو و درد و دغدغۀ عاشق، نشان محبت و طلب و جست و جوی معشوق است،نسبت به او.

آری در قرآن کریم هم،نخست،عشق و محبت خداوند به بندگان آمده است،سپس عشق بندگان به او: « یُحِبُّهُم وَ یُحِبُّونَه - مائده،آیه 54 » بنابراین،آگاه باش که جنبش دل و درونت به بوی معشوق،نشان لطف و عنایت معشوق است نسبت به تو.

ای عزیز! اگر درز زندگی ات لحظه هایی پیش می آید که در اندوه ناشناخته ای فرو میروی،گویی که چیزی گم کرده ای! اگر در زندگی ایت لحظه هایی داری که در آن ها خود را زلال و رها می یابی،انگار که سراپا آینه ای،روشن نورانی! قدر این لحظه ها را بدان که همۀ این ها پیام های معشوقند و نشان شایستگی تو می باشند.به عبارت دیگر این شایستگی توست که تو را با این گونه ایما و اشاره های معشوق و جهان درون آشنا می سازد.قدر این لحظه ها را بدان و از این پیام ها بهره برداری کن.این پیام ها را می توان « نسیم » رحمت نامید،چنان که : در حدیث آمده است که در لحظات زندگی شما نسیم های رحمت و عنایت معشوق بر شما می وزند.زنهار که از این نسیم ها بهره گیرید و نسبت به آنها بی اعتنا نباشید.

مولوی این نسیم ها را به مهمانانی تشبیه می کند که از عالم غیب وارد خانۀ دل من و شما می شوند.او تأکید می کند که به آنان بی اعتنا نباشیم و آنان را به سادگی از دست ندهیم.اگر چه این مهمان های غیبی در ظاهر به صورت غم و اندوه باشند.

از این درد و دغدغه و صفا و یکرنگی که بگذریم،نوبت به نشانه های دیگری می رسد که کمی به آنها نیز می پردازیم.

3 : تسلیم و فروتنی :

یک از ضروریات عالم سلوک ، تسلیم است.چیزی که در عالم سلوک به کار نمی آید،کبر و غرور است.عالم درویشی؛عالم خاکساری و بی ادعایی است:

در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند * اقرار بندگی کن و اظهار چاکری

(حافظ)

بزرگ ترین و باشکوه ترین نام سالکان واصل و کامیاب، « عبد » و بنده است.این عبودیت و این مقام باشکوه بندگی،آسان به دست نمی آید.نشان شایستگی افراد برای تلاش در جهت دست یافتن به مقام بندگی، آن است که در زندگی عادی و روزمره شان خاکی و فروتن باشند،نه مغرور و خودخواه.

پیامبر اسلام(ص) برای آن که سرمشق پیروانش باشد،تا زنده بود همانند بردگان می نشست و همانند آنان غذا می خورد و در همۀ لحظات زندگی اش از کوچک ترین رفتاری که بوی غرور و خودخواهی بدهد پرهیز می کرد.

ای عزیز! پیش از هرگونه اقدام به سلوک،برآن کوش تا زندگی محمّد(ص) را سرمشق خود قرار دهی و از آن معلم بزرگ ،درس فروتنی و تسلیم بیاموزی.خاکساری و تسلیم،در وجود هر کسی باشد نشانۀ بزرگی است از این که او می تواند در آینده،در مسیر بندگی گام بردارد.اگر صادقانه و با نیت پاک،زندگی آن پیامبر عزیز را از نظر بگذرانیم،خواه و ناخواه،به روح و جانمان صفا و تسلیم می آموزد.در عالم سلوک باید هرگونه چاره اندیشی و خودخواهی را کنار نهاده،با صداقت کامل تسلیم گشت.

این بحث را با یادآوری دو نکته به پایان می بریم :

نکتۀ اول این که : چونان که بارها گفته ایم،سررشته در این راه در دست معشوق است به همین جهت بی لطف و عنایت او کاری از پیش نمی رود.برای جلب و جذب لطف و عنایت معشوق نیز،چنان که آزموده اند،تسلیم و خاکساری نقش بزرگی دارد.پس،بنابراین ، تسلیم و رضا در درون انسان،ولو در حدّ جلوه های ضعیف و ناپایدار آن،باید به عنوان پیام معشوق،یا مهمان غیبی و یا نسیم رحمت حق،مورد توجه و بهره برداری قرار گیرد.

نکتۀ دوم این که ، دوستم از استادش که خدایش مورد عنایت خاص قرار دهد،نقل می کند که می گفت : « کسانی که در مقامات بسیار ابتدایی سلوک اند،با این که در عالم سلوک به جایی نرسیده و مقامی ندارند،باز هم از افراد صاحب نام و نرجسته در قلمرو علوم ظاهری برتر و بالاترند.


4 : رندی و قلندری :

در عالم سلوک ، همه تلاش ها برای آن است که انسان از دلبستگی ها و خودخواهی هایش،جدا گردد.کسانی که از آغاز،کمتر از دیگران در قید و بند دلبستگی ها باشند،بی تردید برای کامیابی در سلوک،شایستگی بیشتری دارند و رند و قلندر رمزی است از این آزادی و آزادگی ها.

ویژگی اصلی رند و قلندر آن است که در عین حال که باطنی خوب و با صفا دارند و جز عشق به حق و حقیقت به چیزی در دنیا و آخرت دل نبسته اند،به همین دلیل نه در فکر مال و جاه اند و نه در صدد زهد فروشی و خودنمایی.

باید توجه داشت که رندی و قلندری جایگاهی نیست که آسان به دست آید.افسر رندی را بر سر هر کسی نمی بخشند.

زمانه افسر رندی نداد جز به کسی  *  که سرفرازی عالم در این کله دانست

(حافظ)

بنابراین کسانی که این صفت را داشته باشند،باید آن را غنیمت شمرند.


5 : توجه به زیبایی ها :

از نظر عرفا،همه موجودات عالم به گونه ای جلوه گاه جمال حضرت حق اند.بنابراین توجه انسان به این زیبایی ها،نشان شایستگی باطن او برای توجه به جمال حضرت حق است.اگر در عالم عرفان،عشق های ظاهری و مجازی را،نشان شایستگی انسان می دانند،از این بابت است.نیز از اینجاست که گفته اند،مجاز،همانند یک پل ما را به حقیقت،منتقل می سازد.

ابن سینا در تحلیل ظریفی که از عشق دارد،می گوید:ریاضت،اهدافی دارد که یکی از آنها لطیف ساختن درون است.او برای لطیف ساختن درون،از چند عامل مؤثر نام می برد.یکی از آنها،فکر لطیف است و دیگری،عشق عفیف.او عشق عفیف را چنین توصیف می کند : عشقی که در آن زیبایی های معشوق،فرمانروا باشد نه نیروی شهوت.همین عشق عفیف در بیان ساده تر،یعنی توجه به زیبایی،یعنی برای تو زیبایی مهم باشد نه جاذبه های مادی و حیوانی.

جنبش و اهتزاز انسان اگر از روی شهوت باشد،حیوانی خواهد بود و بی مقدار؛اما اگر از روی ذوق و توجه به زیبایی ها باشد،نشانه لطافت و شایستگی خواهد بود.توجه به زیبایی ها نشان شایستگی است،زیرا کسی که بدون دخالت شهوت و جنسیت،شیفته زیبایی گردد بی تردید دارای درونی روشن و روح باصفایی است.

زیبایی های جهان مزۀ ناچیزی از جمال ازلی حضرت حق اند.چشیدن این مزه ها،ما را برای رسیدن به آن جمال ازلی به تلاش و تکاپو وامیدارد.زیبایی ها،نه تنها انسان را به سوی سیر و سلوک می کشد،بلکه با عوالم و لوازم سیر و سلوک نیز آشنا می سازند.

ای عزیز! جمال لیلی را دانه ای دان ، بر دامی نهاده.چه دانی که دام چیست! صیاد ازل چون خواست که از نهاد مجنون مرکبی سازد برای عشق خود،بفرمود تا عشق لیلی را یک چندی از نهاد مجنون مرکبی ساختند تا با عشق لیلا پخته گرد و بتواند عشق الله را تحمل کند(تمهیدات،ص105).از این جاست که توجه به زیبایی ها و دل دادن و شیفتگی به مظاهر جمال و جلال الهی،از نشانه های شایستگی انسان برای سیر و سلوک اند.


6 : رقت قلب :

آن دل که پریشان شود از نالۀ بلبل * در دامنش آویز که با وی خبری هست

هرگز قدمی غم ز دلم دور نبودست * شادی ست که او را سر و برگ سفری هست

(عرفی شیرازی)

منظورم از رقت قلب یا نازکی دل، حالتی است که انسان با داشتن آن در برابر زیبایی ها و مسائل عاطفی و حوادث،حساسیت نشان می دهد.قرار خود را از دست می دهد،اشک می ریزد،آه می کشد و ...

اما کسانی هستند که این ویژگی ها را ندارند.اگر زندگی به سامان و آرامی داشته باشند،جز آسایش مادی و مسائل زیستی به چیز دیگری حساس نیستند.از آن جا که اساس سیر و سلوک،داشتن باطن دردمند و روح حساس و چشم گریان است،نازک دلی انسان ها،نشان شایستگی آنان است.آن که از کنار لاله ها بی تفاوت می گذرد،آوای پرندگان پریشانش نمی کند،نگاهی که جاذبۀ جمال را درنمی یابد،دلی که در برابر اسرار هستی نمی تپد،پدری که هر لحظه فرزند خود را نوازش می کند،اما ذره ای به فکر یتیمان و درماندگان نیست،کسی که سیر می خوابد و به خاطر گرسنگان حتی آهی به لب نمی آورد،آن که خرج تشریفات عزاداری و کفن و دفن چند روزۀ مرده اش بیش از سرمایۀ چند سالۀ چندین خانواده است،کسی که از دارایی باد آورده اش با هوا و هوس صدگونه ولخرجی می کند،اما از درد دل دختر تهی دستی که در حسرت هدیۀ یک عطر ارزان قیمت به نامزدش می سوزد،جوانی که برای عوض کردن مدل اتومبیلش از میلیون ها می گذرد،اما از این که جوان دیگری در سن و سال او از دادن یک هدیه به همسرش شرمنده است،خبر ندارد و ... اینان نمی توانند قدم در راهی بگذارند که راه معنویت است،راه مردان و زنان بزرگ،راه محمد وخدیجه و علی و فاطمه است.

ای عزیز! اگر دیدی که از درد دیگران اشک بر چشمت می نشیند و نسبت به مسائل عاطفی و معنوی بی خیال نیستی،بدان که این نشانۀ شایستگی تو برای سیر و سلوک است.

آری! کسانی که پای در سیر و سلوک می نهند و در این راه کامیاب می شوند که از همان آغاز،روحی حساس و و ذوقی سرشار دارند که مانند ابن فارض،حتی با « وز وز » مگس یا « جر جر » در و دروازه به وجد می آیند و به رقص می پردازند.

مترس از محبت که خاکت کند * که باقی شوی گر هلاکت کند

نروید نبات از حبوب درست * مگر حال بر وی بگردد نخست

تو را با حق آن آشنایی دهد * که از دست خویشت رهایی دهد

که تا با خودی در خودت راه نیست * وزین نکته جز بی خود آگاه نیست

نه مطرب که آواز پای ستور * سماعست اگر عشق داری و شور

مگس پیش شوریده دل پر نزد * که او چون مگس دست بر سر نزد

نه بم داند آشفته سامان نه زیر *به آواز مرغی بنالد فقیر

(سعدی،بوستان)

7 : تقوای رفتاری :

چنان بزی که اگر خاک ره شوی، کس را  *  غبار خاطری از رهگذار ما نرسد

(حافظ)

رفتار انسان در پیدایش صفای باطن،نقس اساسی دارند.اخلاق و رفتار سالک،با تعالی و تکامل سلوکی وی،رابطه و تأثیر متقابل دارد.به این معنا که هر چه اخلاق و رفتار سالک نیکوتر باشد،او را به پیشرفت در سلوک،بیشتر یاری می رساند.از جهت دیگر،اخلاق و رفتار نیک،نشانۀ صفای باطن و تکامل روحی انسان است.چنان که از عمل و رفتار،ترقی و پیشرفت به دست می آید،ترقی و پیشرفت سالک نیز،منشأ اخلاق و رفتار نیکو می گردد.بر این اساس،می توان کسانی را که دارای اخلاق و رفتار نیکو هستند،بیشتر از دیگران،شایستۀ گام نهادن در مسیر طریقت دانست.

اگر بخواهیم بریا رفتار نیکو،مصداق های برجسته ای ذکر کنیم،باید از موارد زیر نام ببریم :

کسانی شایستۀ سلوک اند که در حد خود دچار فریب و غفلت نبوده،شکمباره و تن پرور و عافیت طلب نباشند.

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست  *  عاشقی شیوۀ رندان بلاکش باشد

(حافظ)

کسی که در عین توجه و حساسیت و به زیبایی ها چنان که توضیح دادیم،نسبت به مسئلۀ جنسی و هواپرستی و شهوت رانی حساس نباشند،زبان به سخنان باطل و ناشایست باز نکند و یا کمتر باز کند،از خشم و کینه و حسد دوری جوید،دلدادۀ جاه و مال نباشد،از خودنمایی و ریاکاری دوری جوید،خودبینی و غرور نداشته باشد،بی تردید بیش از دیگران شایستگی سیر و سلوک را داراست.

کسانی که اخلاق و رفتار نیکو داشته باشند،یعنی بی آن که در مقام ریاضت و تربیت عرفانی قرار گرفته باشند،به خودی خود و به دلخواه به رفتار نیک بپردازند و اخلاق پسندیده داشته باشند،می توانند در عالم سلوک هم کامیاب گردند،زیرا اساس سلوک و برنامه های ریاضت،چیزی جز پالایش انسان از اخلاق ناپسند و آرایش وی با اخلاق نیکو و پسندیده نمی باشد.

بنابراین،سفارش همۀ مشایخ و اهل سلوک این است که انسان ها خوش اخلاق و خوشروی باشند :

برتو خوانم زدفتر اخلاق  *  آیتی در وفا و در بخشش

هر که بخراشدت جگر به جفا  *  همچو کان کریم زر بخشش

کم مباش از درخت سایه فکن  *  هر که سنگت زند ثمر بخشش

از صدف یاد دار نکتۀ حلم  *  هر که برّد سرت گهر بخشش

(حافظ)

تقوای رفتاری،یک عنوان کلی دارد که در عرف مردم،آن را « ادب » می نامند.ادب از لوازم اصلی سیر و سلوک است و کسانی که در رفتارشان با ادب باشند،نشان شایستگی سلوکی آنان است.

از خدا خواهیم توفیق ادب  *  بی ادب محروم ماند از لطف رب

بی ادب تنها نه خود را داشت بد  *  بلکه آتش در همه آفاق زد

از ادب پر نور گشته است این فلک  *  وز ادب معصوم و پاک آمد ملک

(مولوی ، مثنوی)

ای عزیز! با توجه به نشانه هایی که گفته شد،اگر خود را شایسته این راه می دانی،در آن صورت باید بر آن کوشی تا نخستین جوانۀ دو حالت از حالت های سالکان را در خود ایجاد کنی.این دو حالت عبارتند از :

الف : اراده

ب : همت

اراده و همت،در طریقت به منزلۀ نیت در اعمال دینی اند.چنان که نیت،در سراسر نماز یا روزه حضور دارد و در حقیقت روح عمل به شمار می رود،روح سالک نیز چیزی جز اراده و همت سالک نیست.این اراده و همت است که سالک را به تحمل همۀ مشکلات وامی دارد و او را تا مرحلۀ فنای کامل پیش می برد.به همین دلیل،کمی دربارۀ این دو موضوع توضیح می دهیم :

الف : اراده :

پشتوانۀ اصلی سلوک پس از عنایت و توفیق الهی،اراده و عزم سالک است.در فراز و نشیب طریقت و در عبور از گردنه های سخت و مردافکن،این اراده است که هرگونه بیم و هراس را به آتش می کشد.

اراده،دل دان و خواستن است.خواستن با تمام وجود و به بهای برخواستن از همۀ وابستگی ها و دست افشاندن بر همه چیز.آری! انسان باید پیش از هرگونه اقدامی برای سلوک،شعله ای از این اراده را در خود روشن سازد.بدیهی است که با پیشرفت سالک در عوالم و مراحل سلوک،اراده نیز نیرو می یابد و تقویت می گردد.اما پیش از سلوک و برای آغاز سلوک،داشتن اراده هر چند در حدّ بذر و جوانۀ ارادۀ مردان عالم سلوک از ضروریات است.پس باید انسان اراده و عزم سلوک را در خود تقویت کند تا بتواند آن را عملی سازد.

ب : همت :

ذره را تا نبود همت عالی حافظ  *  طالب چشمۀ خورشید درخشان نشود

(حافظ)

همت که می توان آن را نوعی هدف گیری و انگیزه شناسی دانست،مانند اراده،یکی از ارکان سلوک است.اگر دقت کنیم،این همت است که اراده را نیرو می بخشد و نگه می دارد.همت بلند موهبتی است از حضرت حق که از همان آغاز می تواند برای انسان آرمان بزرگی را ترسیم کند.همت روز موفقیت است و روح عزم و اراده،در طریقت بدون همت و همت بلند،کاری نمی توان کرد.

جناب عشق بلند است همتی حافظ  *  که عاشقان ره بی همتان به خود ندهند

(حافظ)

همت مغناطیس حقایق است.اگر کسی همت کند،به همه چیز می رسد و کلید گنج سلوک نیز همین همت است.

هر که را شد همت عالی پدید  *  هر چه جست آن چیز حالی شد پدید

هر که را یک ذره همت داد دست  *  کرد او خورشید را زآن ذره پست

نطفۀ ملک جهان ها،همت است  *  پر و بال مرغ جان ها،همت است

(عطار،منطق الطیر)

منبع : کتاب عرفان عملی،نوشتۀ دکتر یحیی یثربی

تهیه و تنظیم : یار آشنا

http://baorafa.blogfa.com/